به گزارش پایگاه خبری کهن نیوز، یادداشت - محمد فراهانی «دکتری حقوق کیفری و مدرس دانشگاه» : در سایه فقر، مهاجرت، فروپاشی خانواده و ناکارآمدی نهادهای حمایتی، هزاران کودک در خیابانهای شهرهای ایران مشغول کارند؛ کودکانی که نهتنها از حقوق اولیه انسانی محروماند، بلکه در معرض انواع جرایم قرار دارند—چه بهعنوان قربانی، چه بهعنوان عامل ناخواسته جرم. از منظر جرمشناسی اجتماعی، کودکان کار و خیابانی نماد بارز «بزهدیدگی ساختاریافته» در جامعهاند؛ قربانیانی که محصول نابرابریهای اقتصادی، بیعدالتی اجتماعی و غفلت نهادی هستند.
زمینههای اجتماعی جرمزا برای کودکان خیابانی
فقر اقتصادی و نابرابری اجتماعی، خانوادههایی را که توان تأمین نیازهای اولیه را ندارند، به سمت بهرهکشی از کودکان سوق میدهد. در کنار آن، مهاجرتهای بیبرنامه—بهویژه از مناطق محروم یا کشورهای همسایه باعث شده بسیاری از کودکان فاقد مدارک هویتی باشند و از خدمات آموزشی و درمانی محروم بمانند. فروپاشی خانواده، خشونت خانگی، و نبود نهادهای حمایتی مؤثر نیز از دیگر عواملی هستند که کودکان را به خیابانها میکشانند و در معرض باندهای بزهکار قرار میدهند.
انواع جرایم مرتبط با کودکان کار و خیابانی
کودکان خیابانی در معرض طیف وسیعی از جرایم قرار دارند. بهرهکشی اقتصادی رایجترین شکل آن است؛ از دستفروشی و جمعآوری زباله تا کارهای سخت و بیمزد. برخی نیز قربانی قاچاق انسان و سوءاستفاده جنسی میشوند، بهویژه در باندهای گدایی سازمانیافته یا حمل مواد مخدر. در مواردی دیگر، کودکان بهدلیل فشار گروهی یا نیاز مالی، ناخواسته در جرایمی مانند سرقت، جیببری یا فروش مواد مشارکت میکنند. خشونت خیابانی، آزار کلامی و فیزیکی، و محرومیت از آموزش و هویت قانونی نیز از جمله آسیبهای دائمی این کودکان است.
تحلیل جرمشناسانه: از نظریه فشار تا بزهدیدگی اجتماعی
بر اساس نظریه «فشار اجتماعی» رابرت مرتون، کودکان کار بهدلیل ناتوانی در دستیابی به اهداف مشروع اجتماعی (مانند تحصیل و رفاه)، به روشهای غیرمشروع روی میآورند. همچنین، نظریه «بزهدیدگی اجتماعی» نشان میدهد که این کودکان قربانی ساختارهای ناعادلانهای هستند که آنان را در معرض جرم قرار میدهد، بدون آنکه خود انتخابگر باشند. در واقع، کودک خیابانی نه مجرم، بلکه محصول یک چرخه معیوب اجتماعی است.
راهکارهای پیشگیرانه و حمایتی
- برای مقابله با جرایم مرتبط با کودکان کار، باید از سیاستهای سرکوبگرانه فاصله گرفت و به سمت مداخلات اجتماعی و پیشگیرانه حرکت کرد:
- شناسایی فعال و جذب کودکان توسط نهادهای حمایتی
- تیمهای سیار مددکاری اجتماعی باید در مناطق پرخطر مستقر شوند تا با حضور میدانی، کودکان را شناسایی، اعتمادسازی کرده و به مراکز حمایتی منتقل کنند با حفظ کرامت کودک و بدون برخورد امنیتی.
- توانمندسازی خانوادهها از طریق حمایت اقتصادی و روانی
ارائه بستههای حمایتی، مشاوره خانوادگی و آموزش مهارتهای شغلی به والدین، میتواند مانع فرستادن کودکان به خیابان شود. این حمایت باید مشروط به ترک کار خیابانی توسط کودک باشد.- ایجاد مراکز آموزش غیررسمی و مهارتآموزی برای کودکان
مراکز منعطف آموزشی باید در ساعات آزاد، آموزش سواد پایه، مهارتهای زندگی، و حرفههای ساده را ارائه دهند. این مراکز باید محیطی امن، دوستانه و بدون برچسبزنی باشند.- مقابله با باندهای بهرهکش و قاچاق انسان
پلیس باید با رویکرد اطلاعاتی و اجتماعی، شبکههای سوءاستفادهگر را شناسایی و منهدم کند. تمرکز باید بر عاملان اصلی باشد، نه برخورد با کودک.- تسهیل ثبت هویت قانونی کودکان فاقد مدارک
باید سازوکارهای ساده، سریع و انسانی برای صدور مدارک هویتی این کودکان طراحی شود، حتی اگر والدینشان فاقد مدارک باشند. این اقدام، دروازهای برای ورود به آموزش و حمایت قانونی است.
تولید محتوای آموزشی و آگاهیبخش در فضای مجازی
کمپینهای رسانهای با زبان ساده و چندزبانه میتوانند خانوادهها و کودکان را با حقوقشان، خطرات کار خیابانی، و راههای حمایت آشنا کنند.
کودکان خیابانی، آینهی تمامنمای نابرابریهای اجتماعیاند. اگر امروز برای حمایت از آنان اقدام نکنیم، فردا با نسلهایی مواجه خواهیم شد که نهتنها قربانیاند، بلکه ناخواسته وارد چرخه جرم شدهاند.
جرمشناسی اجتماعی به ما یادآوری میکند که پیشگیری از جرم، از حمایت از آسیبپذیرترینها آغاز میشود.
انتهای پیام

